تبليغاتX
گزارش‌هاي ناتمام ...

گزارش‌هاي ناتمام ...

افكار پريشان، خستگي و درماندگي يك انسان در دنيايي كه هيچ راه گريزي از آن نيست

اگر می خواستم ثروتمندی باشم، حتما در قوطی های حلبی کینه می ریختم و به بقالی ها می فروختم. چون بسیاری مردمان این دوره به جای هر غذایی، از آن تغذیه می کنند.
+ نوشته شده در  بیست و سوم آذر 1388ساعت 6:14 PM  توسط آهو  | 

ديشب براي چندمين بار خواب يك بزرگي را ديدم كه شايد آوردن اسمش براي همه خوش‌آيند نباشه. اين خواب برعكس خواب دفعه قبل زياد خوب نبود.

خدا تعبيرش رو به خير بگذرونه.

+ نوشته شده در  بیستم آذر 1388ساعت 12:37 PM  توسط آهو  | 

 

به زمان ارسال اين پيام توجه كنيد!

مراقب باشيد رنگي نشويد

+ نوشته شده در  پانزدهم آذر 1388ساعت 5:41 PM  توسط آهو  | 

چقدر خوبه كه آدم از همه چيز درس بگيره؛

چند ماهي ميشه كه دارم يه بازي كامپيوتري انجام مي‌دهم چون online نيست بيشتر تو خونه و روزهاي تعطيل بازي مي كنم. اسمش shoter …  دقيق يادم نيست. اين بازي 10مرحله داره كه هر مرحله خودش 10 بخش ميشه من الان مرحله آخر و بخش آخر هستم ولي نمي دونم چرا دلم نمي خواد اين بازي تموم بشه و با اين كه مي شينم پاش كه تمومش كنم و از اين مرحله هم بگذرم ولي هيچ وقت از ته دل به تموم كردنش فكر نمي كنم و درست در لحظات آخر بازي روي restart  كليك مي كنم و يا بارها و بارها از undo استفاده مي كنم و انقدر تكرار مي كنم كه خسته ميشم و از پاي بازي بلند ميشم .

دو روز گذشته انقدر اين اتفاق تكرار شد كه خدا را شكر كردم براي اين كه زندگي آدم هايي مثل من دكمه  restart  و undo ندارد؛ چراكه در اين صورت من هيچ وقت هيچ مرحله اي از زندگيم را به پايان نمي رساندم.

در ضمن من در هر صورت عاشق اين بازي ها هستم و بالاخره تمومش مي كنم

يك بازي ديگري هم چند وقتي ميشه درگيرش هستم؛ ايكايهام. خيلي توپه. اين بازي ديگه خود خود زندگيه با تمام حساب كتاباش.

نخنديد. خب هر كسي تو زندگيش يه دلخوشي داره. دلخوشيه منم ....

+ نوشته شده در  هشتم آذر 1388ساعت 1:49 PM  توسط آهو  | 

ديگر  واقعا به اين نتيجه رسيده‌ام كه آدم‌هاي احمق تا آخر عمرشان احمق مي‌مانند و هيچ تجربه اي مانع تكرار اشتباهات گذشته توسط آنان نخواهد شد.

شايد به همين دليل است كه رشد و پيشرفت جوامع انساني در طول ساليان سال به كندي صورت گرفته است؛ چراكه اگر غير از اين بود از جمع ميلياردها ميليارد انسان تنها تعداد انگشت‌شماري برجسته نمي‌شدند.

آنقدر مطمئنم كه حتي نمي‌خواهم فرض كنم كه چنين است و همين الان اين شك به سراغم آمد كه من نيز از تيره همان‌هايي هستم كه به راحتي محكوم به حماقتشان مي ‌كنم؛ يك احمق!!!

+ نوشته شده در  پنجم آذر 1388ساعت 6:18 PM  توسط آهو  |